على اكبر دهخدا

676

امثال و حكم ( فارسى )

باده كم‌خور خرد بباد مده * خويش را ياد او به ياد مده هوش يار تو به كه بىهوشى * هوشيارى تو باده كم‌نوشى . . . مى به تونت كشد سر از بستان * بنگ رويت كند بگورستان باده در خيك و بنگ در انبان * گرنه ديوانه‌اى مشو جنبان مى سرخت نمدفروش كند * بنگ سبزت گليم دوش كند دل سياهى دهند و رخ زردى * بهل اين سرخ و سبز اگر مردى بنكت آن اشتها دهد بدروغ * كه چو ماء العسل بليسى دوغ مى چنانت كند بنادانى * كه بز ماده را پرى خوانى خورد اين آب‌گرم و سبزهء خشك * خون بسوزاندت چو نافهء مشك بهل آن آب را كه تر گردى * مخور اين سبزه را كه خر گردى تركشان كن كه دوستان بدند * زانكه اين هر دو دشمن خردند بت‌پرستى ز مىپرستى به * مردن عاقلان ز مستى به جود نيك است و جود مستان بد * هوشيارى ز مىپرستان بد مست نادم شود به هشيارى * تو زمستان طمع چه ميدارى چندگوئى كه باده غم ببرد * دين و دنيا ببين كه هم ببرد گرچه غم‌سوز و غصه كاهست او * زو برم كاب زير كاهست او گرچه آبى تنك نمايد و سهل * پاى در وى منه تو از سر جهل تو در آبى چنين دلير مرو * بر كنارش رسى چو شير مرو برحذر باش از آب آتشرنگ * كه تفش اژدهاست ، تاب نهنگ آتش باده برمكن زين پس * كه تو را آتش جوانى بس مى كه آتش نديده جوش كند * چون به آتش رسد خروش كند مى چو آتش بر آتش ريزد * مى ندانى چه فتنه انگيزد زين دو آتش چو ديك برجوشى * گر بيكباره چون سياووشى ذوق پاكان ز خمر و مستى نيست * جاه نيكان ز كبر هستى نيست گاه مستى و گه خرابى تو * كس نداند كه از چه بابى تو چون نكردى خرابى آبادان * به خرابى چه ميشوى شادان . اوحدى . يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِما إِثْمٌ كَبِيرٌ . قرآن كريم . سورهء 2 . آية 216 . إِنَّما يُرِيدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ فِي الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ وَ يَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ عَنِ الصَّلاةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ . قرآن كريم . سورهء 5 . آيهء 93 . مدمن الخمر كعابد الوثن . حديث . الخمر داعية الى كل شر . منسوب بعيسى عليه السلام . الخمر مطية لكل خطيئة الخمر مفتاح الشر .